درباره نویسنده
فرفر
من فقط دربرابر افکار خودم مسئولم و نه در برابر افکار دیگران
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • هر بار عاشقت می شوم
  • وسوسه رفتن
  • تولد
  • نزدیک عید
  • چرا
  • خاطرم نیست
  • آلوده
  • بی حوصله و حساس
  • از کجا شروع کنم؟
  • بعد دیدار تو
  • ای دل
  • آدمک
  • حوصله عنوان هم ندارم
  • اومدم
  • کسی هست؟؟؟
  • تست
  • کاسبی
  • راه
  • 000
  • ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
  • هیچکی
  • شعر و سکوت
  • این روزها
  • حال بد
  • امروز صبح
  • به روز
  • امسال
  • خورشید جاودانی
  • سال نو مبارک
  • عکس تو...
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
دوستان من
  • به انتظار قصه های بی غصه
  • تا شقایق هست زندگی باید کرد
  • فراموج
  • ققنوس
  • کاما(دل پاک من)
  • محمد
  • تورج نویسا
  • زیتون 5
  • دست کوچولو
  • زندگی مبهم
  • سیاه مشق
کدهای اضافی کاربر


كد آهنگ

كد موسيقی

شاید این است...
هر بار عاشقت می شوم
نویسنده: فرفر - ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

تو را داشتم
تو را گذاشتم و به سفر رفتم
تا تو را بیابم
تمام دنیا را گشتم تا تو را پیدا کنم
زمین گرد است میدانستی؟
به خانه که رسیدم، تو رفته بودی
رفته بودی مرا برگردانی
من ولی میدانم که زمین گرد است
در خانه مینشینم و منتظر میمانم
بی آنکه بفهمم دنیای تو صاف تر و ساده تر از زمینی ست که من در آن زندگی میکردم
شبها که نور خورشید میرود آن طرف دنیا و ساعت آفتابیم خاموش میشود با خودم فکر میکنم
نکند نیایی
خواب میبینم سر کوچه کنار خرابه ای پیاده ات میکنم
میبوسمت
و خداحافظی میکنیم

کاش دنیاهایمان به هم برسد
کاش زمین تو هم مانند من گرد بود
یا شاید کاش زمین من هم صاف بود
شاید باید به سفر بروم
کجا؟
نمیدانم.
شاید جایی که دنیایش گرد نباشد.
شاید به سرزمینی که در نهایت مرا به خرابه ی آغاز راه نرساند
شاید هم نروم
همین جا در خانه مینشینم و خرابه هایمان را می سازم
قلعه ام را کامل میکنم
و دیوارهایش را بالا میبرم
و اتاقهایش را شماره میگذارم
و منتظر مینشینم برای روزی که پیدا شوی
و خرابه مان را نشناسی
و قلعه بترساندت
آن روز
تا هزار روز
هر روز در یکی از اتاق های قلعه از نو با تو آشنا میشوم
هر بار برای اولین بار
و هر بار عاشقت میشوم


تنها آرزویم این است که قبل مردن
هزار بار ببوسمت

پ.ن:رفتم تو میلش آخه یه ایمیل بد اشتباهی واسش فرستادم(فکرتون منحرف نباشه نه از اون بدا،مال اون نبود) دیدم تو قسمت drafts این شعر هست خیلی خوشم اومد.فکر کنم واسه خودم هم فرستاده بود اما من چون عصبانی بودم نخونده پاکش کردم.حالا تقدیم میکنم به خودش

پ.ن 2:از روی موضوع و اسمی که واسه sendاستفاده کرده بود فهمیدم واسه منم فرستاده

نظرات ()



وسوسه رفتن
نویسنده: فرفر - ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠

اگر با من همراه می شوی
کفشهایت را همین جا؛ جا بگذار
من دیگر به هیچ کفشی اطمینان ندارم
وسوسه ی رفتن

پ.ن:آخ جون اینترنت پر سرعت(البته در برابر دایل آپ)

نظرات ()



تولد
نویسنده: فرفر - ۸ اسفند ۱۳۸٩

تولد دیروزم مبارک

کلی به خودم صفا دادم.رفتم ارایشگاه حدود 200 تومن خرج خودم کردم.بعد از سالها.گفتم به حساب این همه سال که از جونیم گذشت و دیگه نصف کمترش مونده اینم خرج خودم کنم..

روز تولدم رو دوست دارم.کادوهامو هم دوست دارم..

 

نظرات ()



نزدیک عید
نویسنده: فرفر - ٢۱ بهمن ۱۳۸٩

مملکت داریم؟؟؟

اومدن میگن خب پروژه رو دادیم به شرکت خارجی.حالا همتون به سلامت.تا 10 اسفند تمام کارتون رو باید تحویل این خارجیها بدید.

خودمون چیکار کنیم؟

برید دنبال کار جدید اینم جواب این سیستم و مملکت و دولت

نظرات ()



چرا
نویسنده: فرفر - ۳ بهمن ۱۳۸٩

خوار می‌کن ، زار می‌کش، منتت بر جان ماست

خواری ظاهر گواه عزت پنهان ماست

چشم ظاهر بین بر آزار است وای ار بنگرد

این گلستانها که پنهان زیر خارستان ماست

ترک ما کردی و مهر و لطف بیعت با تو کرد

ناز و استغنا ولی هم عهد و هم پیمان ماست

بی رضای ماست سویت آمدن از ما مرنج

این نه جرم ما گناه پای نافرمان ماست

بر وجود ما طلسمی بسته حرمان درت

کانچه غیر از ماست دیوار و در زندان ماست

تلخ داروی است زهر چشم و ترک نوشخند

لیکن آن دردی که ما داریم این درمان ماست

عقل را با عشق و عاشق را به سامان دشمنیست

بی خرد وحشی که در اندیشهٔ سامان ماست

اول باید بگم نه وصالی در کاره نه فصالی(واسه اطلاع  بعضی دوستان)

نمیدونم چرا من یه شوخی کردم و یه چیزی از این سریال مزخرف فارسی ١ به کار بردم بهش برخورد و کلی داستان ساخت.یه کلمه گفتم به قول اهالی هرنروز تو نحسی مثل لولا من اینو صبح گفتم شب ساعت ١٢ یادش افتاده داستان میسازه که به من چه من که تو زندگیت نیستم نمیتونی با کسی باشی تقصیر من نندازاخه این چه ربطی داشت.بگذریم از مزخرفاتی که معلوم بود از سر عصبانیت یا هر احساس بد دیگه ای بود.اما کلا واسم سوال شده چرا من این حرفاش بهم بر نمیخوره؟چرا ما نمیتونیم واسه همیشه ارتباطمون رو بصورت کامل قطع کنیم.

پ.ن:گاهی خود آدم هم از خودش شگفت زده میشه

نظرات ()



خاطرم نیست
نویسنده: فرفر - ٥ دی ۱۳۸٩

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم؟؟

هرچه هستی گذرا نیست هوایت ،بویت

 

پ.ن1:دلم چقدر تنگ شده واست.واسه حتی جر و بحث کردنامون.

پ.ن2:کاش میشد میدیمت و بغلت میکردم.چقدر دور شدیم از هم شاید به اندازه یک عمر

پ.ن3:از اون روزاست که دلم میخواد فقط به اون فکر کنم نه به کس دیگه..اهای ادما اهای با تو ام که میخوای بیای تو قلبم همتون فعلا تنهام بذارید

پ.ن4:دیشب بوییدمت ،دست نوشته هات هنوز بوتو میده

پ.ن5:کی میبینمت؟

نظرات ()



آلوده
نویسنده: فرفر - ۱٦ آذر ۱۳۸٩

با این هوای آلوده آخر سر هممون دست کم هزار تا بیماری عفونی میگیریم.(اگه نمیریم)

 

پ.ن:فکر آلوده از هوای آلوده بدتره.به آسمون که رحم نکردیم کاش به فکر و اندیشمون رحم کنیم

نظرات ()



بی حوصله و حساس
نویسنده: فرفر - ٦ آذر ۱۳۸٩

تعطیلات با دوستام رفتم شیراز.خیلی خوش گذشت.عالی بود.کلی روحیم عوض شد.اما دیروز تو خونه بحث شد و کلا از دماغم در اومد.از دیروز تا الان بی حوصلم.دلم میخواد فقط سکوت کنم.آروم بشینم یه جا و هیچی نگم و بذارم تو دلم هر چی هست تو سکوت بیاد بیرون..

حتی حوصله اونم ندارم.مخصوصا وقتی گیرای محبتی میده.میدونم از روی علاقس اما واسه من الان میشه سوهان اعصاب.

از دست این مامان و بابا

چقدر سخته دردای گذشته رو نتونی فراموش کنی.قبلا میگفتم چرا مامان و بابا وقتی بحثشون میشه مامان گذشته رو میکشه وسط و به بابا گلایه میکنه.اما حالا درک میکنم چرا.

پ.ن:زخمی که به دل میخوره هیچوقت درمان نمیشه و با کوچکترین چیز سر باز میکنه.

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »