بی حوصله و حساس

تعطیلات با دوستام رفتم شیراز.خیلی خوش گذشت.عالی بود.کلی روحیم عوض شد.اما دیروز تو خونه بحث شد و کلا از دماغم در اومد.از دیروز تا الان بی حوصلم.دلم میخواد فقط سکوت کنم.آروم بشینم یه جا و هیچی نگم و بذارم تو دلم هر چی هست تو سکوت بیاد بیرون..

حتی حوصله اونم ندارم.مخصوصا وقتی گیرای محبتی میده.میدونم از روی علاقس اما واسه من الان میشه سوهان اعصاب.

از دست این مامان و بابا

چقدر سخته دردای گذشته رو نتونی فراموش کنی.قبلا میگفتم چرا مامان و بابا وقتی بحثشون میشه مامان گذشته رو میکشه وسط و به بابا گلایه میکنه.اما حالا درک میکنم چرا.

پ.ن:زخمی که به دل میخوره هیچوقت درمان نمیشه و با کوچکترین چیز سر باز میکنه.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
زهرا

سلام چرا شما این سرویس رو برای وبلاگ دهی انتخاب کرده اید؟ الان که تات وب نماد پیشرفت و امکانات در ایران هستش و وبلاگنویسان رو داره به سمت خودش جذب میکنه.شما هم میتونید هم اکنون به تات وب بپیوندید و پیشرفت را احساس کنید. www.tatweb.ir تات در گذشته یعنی فارسی

ghoghnoos

فدای دلت شم عزیزم غمگین نباش روزگار خوب و بد میگذره.... مواظب خودت و دل مهربونت باش[گل]

دست کوچولو

به شیراز و اینکه چقدر بهتون خوش گذشته فکر کن [عینک]